لحظه لحظه

یکشنبه 30 مرداد 90 (20 ماه رمضان)

اه اه اه اه!

لوکس بلاگ چندوقته  قاطی کرده و باز نمیشه.نه خودش و نه وبلاگ هاش.منم الان خیلی  عصبانیمعصبانیآخه دلم واسه وبلاگ خوشملم تنگ شده.خیلی وقته توش مطلب نذاشتم. پس کی راه میفته؟

دیروز وبلاگ یه نفر از بچه های لوکس بلاگ رو سرچ کردم و رسیدم به همون وبلاگ با آدرس بلاگفامتفکر وارد شدم و دیدم همون مطالب لوکس بلاگشه.واسش نظر دادم و آدرس این وبمو براش نوشتم اما نوشت پیام تبلیغاتی درج نمیشه.آخه آدرس لوکس بلاگو توی آدرس وب نوشته بودمو فکر کنم باهمین مشکل داشت. منم حوصله نداشتم دوباره واسش پیام بدم. چون خودش تو وبلاگش گفته سنگ صبور، میخواستم بیاد و اینا رو بخونه.هیشکی آدرس اینجا رو نداره. دوست دارم برم توی وبلاگهای دیگه و آدرس بدم اما هی پشیمون میشم. از یه طرف واقعا دلم میخواد یکی حرفامو بدونه از اون طرف ترجیح میدم اینجا فقط مال خودم باشه.تحمل نصیحت های دوباره رو هم ندارم.

دیشب به شوخی برگشتم و گفتم دیگه نمیخوام برم دانشگاه. مامان شروع کرد به دعوای همراه با شوخی!!!!!!! و سرزنش و نصیحت که: مگه تو ماه عسل رو ندیدی؟ ندیدی دختر هم کور بود و هم کر و هم لال اما داشت درس میخوند.

اشکم سرازیر شد. هرچی می گفتم باشه بابا! غلط کردم ول کن نبود. میدونستم بابامم بفهمه چی شده اونم میخواد شروع کنه. که خوشبختانه یا نفهمید یا چیزی نگفت. آرزو به دلم موند واسه یکی این حرفا رو بزنم اما نره تو فاز نصیحت و سرزنش. منم که اشکم لب مشکمه و حوصله قانع کردن دیگرانو ندارم.

امشب هم شب قدره. خدا کنه حال مامان خوب باشه و ماهم با بابا بریم...

نوشته شده در ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

شنبه 29 مرداد 90 (19 ماه رمضان)

دیشب شب قدر بود. رفتیم مصلی برای احیا! کلا با شبای احیا حال میکنم. ازخدا دوباره خواستم یه حالی بهم بده و تا آخر تابستون منو به آرزوم برسونه. دوست دارم وقتی میرم دانشگاه از لحظه لحظه این دوران استفاده کنم نه اینکه از ترس متلک و مسخره شدن قدم ، از دانشگاه رفتن و سوار خط واحد شدن واهمه داشته باشم.واقعا خسته شدم. دلم خیلی شکسته.ناراحتدل شکسته

دلم شکسته چون به هرکی میگم دانشجوام باید انتظار داشته باشم دوتا شاخ رو سرش دربیاد و بعد بگه : واااااای!!!! اصلا بهت نمیاد.  البته این مال زمانیه که شانس داشته باشم. وقتی شانس بامن نباشه بهم میگن: بهت میاد دبستانی یا راهنمایی باشیعصبانی

دلم شکسته چون هرموقع خط علوم از جلوی دانشکده چمران رد میشه و مسافر میزنه باید صدبار قلبم بیاد تو دهنم و خدا خدا کنم کسی سوار نشه.چون جلوی دانشگاه خودمون باید از جلوی پسرا رد شم و متلک بشنوم: کوچولو! تو هم دانشجویی!نگران

دلم شکسته چون حتی دختره توی دانشگاه برگشته به دوستش میگه: این کوچولو هم دانشجوئه!افسوس

دلم شکسته چون احساس میکنم بچه ام. چون بچه های فامیل که همه از من بچه ترن فکر میکنن منم هم سنشونم و میخوان باهاشون بازی کنم.

دلم شکسته چون باهرکی خواستم درمورد دل شکستگیم حرف بزنم یا دعوا کرد، یا سرزنش کرد، یا نصیحت کرد و یا مثل نجمه هی دلداری الکی داد و گفت :چه بهتر! اینجوری سن و سالت کم میزنه. اما دیگه فکر نکرد کم زدن سن توی بزرگسالی به دردم میخوره نه الان که میخوام جوونی کنم اما بهم میگن بچه!

دلم شکسته! زیاد....

 

نوشته شده در ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

جمعه 28 مرداد نود (18 ماه رمضان)

نمیدونم چرا قاطی کردم. حوصله هیچی ندارم. همچنان بدنبال یک دوست همیشه آنلاین میگردم.دیشب با شیلر تلفنی حرف زدم.گفت یه دفعه با زهره رفتن بیرون. خب منم یه دوست میخوام که خیلی خیلی باهاش صمیمی باشم.افسوس چند روز پیش از نجمه آدرس ایمیل خواستم اما نداد. شاید نداره. به هر حال باید میگفت ندارمقهر دلم خیلی گرفته. کاش حداقل دعای همیشگیم برآورده بشه. دیگه واقعا تحمل شنیدن جمله ها و متلکهای همیشگی راجع به قد و هیکلمو ندارم. خدا کنه خدا جوابمو تا آخر تابستون بده.

امشب شب قدره...

نوشته شده در ٢۸ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

یکشنبه 23 مرداد 90 (13 ماه رمضون)

روزهای تابستون دارن تند تند  میگذرند. هرروز مثل روز قبل. بدون تنوع، تکراری و بدون هدف!تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

توی ماه رمضون که تا لنگ ظهر خوابم.خمیازه خیلی زود بیدار شم ساعت 11!

بعداز نماز ظهر، یا تلویزیون میبینمتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

یا خودمو سرگرم میکنم تا دورو بر کامپیوتر نرم.تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

بعد از چند ساعت تلاش ناموفق، میشینم پای سیستم و اینترنت.تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید 

ساعت 7 بازم تلویزیون و ماه عسلتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

صد البته که یکمی بابت بعضی حرفای احسان علیخانی حرص میخورمکلافهبعد هم افطارخوشمزه و بخور بخورتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

سریالها رو هم از دست نمیدم:پنج کیلومتر تا بهشت که کلا آدمو سر کار میذاره تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

سقوط یک فرشتهفرشته،سه دونگ سه دونگ هم که طنزهتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

خلاصه اینکه یهو میبینی ساعت شد 12تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید .سرانجام تصمیم میگم بخوابم که باوجود خستگی بسیار باید کلی این ور و اونور شم تا خوابم ببرهخمیازه

هنوز چشمت گرم نشده باید پاشی واسه سحر

و اینگونه است تابستان پر بار من! هرچند علاقه ای هم به باز شدن دانشگاه ها ندارمتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

نوشته شده در ٢۳ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

شنبه 22 مرداد 90 (12 ماه رمضون)

قالب وبلاگو عوض کردم. نمیدونم چرا؟ اما احساس میکنم به تنوع احتیاج دارم و با عوض کردن قالب وبلاگ شاید میخوام این به این تنوعه برسم.

شدیدا دلم میخوام یه دوست صمیمی داشته باشم که هروقت بخوام دردسترس باشه. یه دوست اینترنتی پیدا کردم که اونم شش سال از خودم کوچیکترهناراحت همونطور که حدس میزدم، روزی که رفتیم همدیگرو ببینیم با دیدنم تعجب کرد و گفت : وقتی گفتی نوزده سالته توقع داشتم یه جور دیگه ببینمتسوال منم گفتم میدونستم اینو میگی. محاله یکی منو ببینه و این حرفو نزنهنگران

دلم واسه نجمه جونم تنگیدهگریه هرچند میدونم اگر ببینمش هم نمیتونم حرفای دلمو بهش بزنم. میدونی! دلم یه دوستی میخواد که بامن باشه. که حرفامو بفهمه. که وقتی راجع به نگرانیام باهاش حرف میزنم سرزنش و نصیحت کردنش شروع نشه.

دلم یه گوش شنوا میخواد...!

نوشته شده در ٢٢ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

پنجشنبه 20 مرداد

ماه رمضون داره به سرعت برق وباد میگذره. امروز 10 ماه بود.این ماه رو دوست دارم. البته همه این ماهو دوست دارن.چون ماه متفاوتیه. حس وحالت باهمیشه فرق داره. حس میکنی خدا بیشتر دوستت داره.فرشته

برنامه ماه عسل رو هم دوست دارم البته با اجرای علیخانی. هرچند یه وقتایی رو اعصابهکلافه اما یه حس خوبی به برنامه میده. توی این ماه فقط دعا میکنم واسه سلامتی خونوادم و بعدش اینکه تا تا آخر تابستون یه قدو هیکل نرمال پیدا کنم.نگران آخه دیگه طاقت ندارم متلک بشنوم.بامن حرف نزن

دیشب هم واسه سحری خواب موندیم جمیعاخجالتخمیازه

نوشته شده در ٢٠ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

سلام نمیدونم کسی به وبلاگم سر میزنه یا نه. تبلیغ نمیکنم. میخوام اینجا خاطره بنویسم. اینکه تا چقدر بتونم سر حرفم بمونم و همه چی رو بنویسم با خداست.

اگر کسی اومد و مطالبم رو خوند خوشحال میشم.

نوشته شده در ۱۸ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()


Design By : Pichak