لحظه لحظه

یکشنبه 29 بهمن 91

سلام

امروز رسما یه ترم دیگه شروع شد! وووووویییییی من الان یک دانشجوی ترم شش هستم. فکر کن!

چقدر زود میگذره. بهمن تموم شد.سال 91 تموم شد! یک ماه مونده به بهار 92.

زهرا بانو امروز زنگ زده میگه من عقد کردم!!!!!! تعجبهیچی دیگه! بهش گفتم مبارکه.بعدش اومد دانشگاه و کلا آمار پسره رو گرفتیم. هرترم که شروع میشه یکی میاد میگه من رفتم! ترم قبل هم الهه پرید. ایشالا خوشبخت بشنلبخند

از امتحان رانندگی هیچی نگم بهتره! فقط خیلییییییی عصبانی ام. حقم نبود رد شم.همین!

راستی قرار بود بریم بندر؟ رفتیم. خیلی باحال بود.کلی خوش گذشت و یه خاطره خیلی باحال هم به جا گذاشتیم که حوصله تعریف کردنشو ندارم.نیشخند

این ترم شنبه ها و یکشنبه ها بیکارم! و از آخرین اخبار دانشگاه هم میتونم به عوض شدن رییس بخشمون اشاره کنم. من به شخصه به فال نیک می گیرم و امیدوارم این دکتر جدیده (همون که ترم قبل بهم 18 داد! و من دوسش دارمزبان) مثل دکتر قبلیه حرصمون نده سر انتخاب واحد (ما قانعیم. همینکه انتخاب واحدمون بدون حرص خوردن انجام شه کافیه!چشمک) ولی بعضی بچه ها قبلیو به این ترجیح میدن.

نسیبه بانوی عزیزم! با کمی تاخیر, فوت عمه عزیزت رو تسلیت میگم.

 

نوشته شده در ٢٩ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

یکشنبه 15 بهمن 1391

سلامHello

اوووووه اینجا اگر بدونی چه خبره! باد میاد در حد المپیک و یه ذره هم برف میباره. البته برفٍ برف، که نه! ما بهش میگیم سرماریزه.

فردا انتخاب واحد دارم. خدایا! بارپروردگارا! فردا به خوبی و خوشی بگذره.آخه هرترم باید حرص بخوریم سر این انتخاب واحد. یا واحدا تداخل داره.یا مثل ترم قبل سیستم قاط میزنه و درس چهار واحدی رو با ظرفیت صفر ارایه میده. (بله یه همچین مشکلاتی داریم ما.منتظر)

به قول بعضی وبلاگا: بعدا" نوشت : یعنی نذاشت جمله ام تموم شه راجع به انتخاب واحد. یکی از بروبچ زنگ زده میگه دوباره یه مشکلی پیش اومده و امتحان دوتا از درسامونو زده تویه روز و یه ساعت! اوووووف! حالا فردا هم ساعت هشت انتخاب واحده. الان ما چیکار کنیم آیا؟ همین امروز صبح دوتا از بچه ها رفتن و مشکل تداخل دوتا از ساعتای درسی رو حل کردن حالا دوباره ....گریهکلافه

نوشته شده در ۱٥ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

چهارشنبه 11 بهمن 91

سلام

به من میگن یه آدم جوگیر! از اون جهت که یه بار میرم و بعد از n روز پیدام میشه یه بارم همچین پشت هم پست میذارم که انگار قراره وبلاگو بگیرن ازم. خوب چه کنم! بیکاریه و هزار دردسر!

اون دکتر ا.گ.ت بود که قبلا گفتم؟ هر دوتا درسی که باهاش داشتم رو بهم داده 15.5! حالا نمیدونم اون داده یا من شدم.نیشخندولی میدونم یه درس سه واحدی و یه چهار واحدی بشی پونزده دیگه خبری از معدل 17 واینکه ترم بعد 24 واحد برداری نیست.

دیروز داشتیم از شهرستان بر میگشتیم که نمیدونم یهویی چی شد آقای پدرجانمان پیشنهاد دادن کاش بریم بندر! البته همچین یهویی هم نبود.ظهر یکی از دوستامون که بندر زندگی میکنن زنگ زدن جهت تبریک عید (راستی عید گذشته هم مبارکنیشخند) و گفتن هوای اینجا الان بسیااار بهاری و دل انگیر می باشد.تشریف بیارید قدمتون سر چشم! حالا بابا گفت اگر یه تعطیلی اساسی بخوره شاید بریم. که مامان خانوم جانمان پیشنهاد دادن واسه قبل از  22 بهمن و تعطیلیاش. باباهم اوکی رو داده حالا ایشالا اگر مشکلی پیش نیاد یه مسافرت تپل افتادیم

فقط کاش زودتر تکلیف انتخاب واحدا رو هم روشن کنن هرچند به قول بابام انتخاب واحد اینترنتی که دیگه مشکل نداره.هرجا باشی انتخاب واحد میکنی

امروز یاد وبلاگ دانشجویی کلاسمون افتادم. خیلی وقته داره خاک میخوره.افسوس

نوشته شده در ۱۱ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط خودم! نظرات ()

یکشنبه 8 بهمن 91

سلامنیشخند

تموووووووووووووووووم شد. امتحانام تموم شد آی تموم شد. Happy Danceحالا بماند یکی از اساتید محترم، جناب آقای ا.گ.ت بیچارمون کرد.منتظر ولی درعوض دم جناب آقای م.ذ.کنیشخند گرم.بهم 18 داد فکر کن.

فعلا در تعطیلات به سر می بیریم.راست میگنا که میگن هر تفریحی که توی فرجه ها به ذهن آدم میرسه توی تعطیلات بعد از امتحان دیگه یادت نمیاد.

راستی شبکه شما یه برنامه داره : هفت ترانه! برنامه باحالیه. آهنگهای خوبی پخش میشه توش.اما.... قشنگ بودنش به خاطر قراریه که ساعت هشت داره. سر ساعت هشت میره حرم امام رضا و صلوات امام رضا رو پخش میکنه. دوست دارم این قسمتشو!

 

نوشته شده در ۸ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

سه شنبه 3 بهمن 91

اوووووووه! چقدر دیر اومدم. ولی خوش اومدم.چشمک

سلام

دیشب زلزله شد! خبر از این داغ تر.البته امسال این دومیش بودا. اولیه طرفای کوهپایه بود.این دیشبیه طرفای سیرچ! خییلییییییییییی طولانی بود دیشب و البته شدید.ناراحت

ما که دیگه عادت کردیم به این تکونای گاه و بیگاه زمین ولی دیشب واقعا" ترسناک بود. استرساسترسدیگه داشت گریه ام می گرفت.نگرانهرچی صبر می کردیم مگه تموم میشد حالا! بازم شکر خدا به خیر گذشت.البته هنوز خبری از سیرچ ندارم ببینم کسی طوریش شده یانه. ایشالا که نشده.

یکی از همکلاسیهام اصفهانیه. این دو سه روزی که هوا گرم شده بود هی می گفت من میدونم آخرش زلزله میشه. سقت سیاه فرشته!منتظر

امتحانات هم داره تموم میشه کم کم.دوتا دیگه دارم که البته واسه اون آخریه باید کلی حرص بخورم و جوش بزنم.البته نه خیلی! من اهل جوش زدن واسه درس به اون صورت نیستم.حداقل به پای پری که نمی رسم. خودشو میکشه بس که استرس داره.کلافه

دیگه چی بگم؟ دلم واسه نسیبه بانو تنگ شده. اونم درگیر امتحاناشه.ماچ

مرسی داداش بشار که همچنان لطفتون شامل حال لیست نظراتم میشه.لبخند

نوشته شده در ۳ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط خودم! نظرات ()


Design By : Pichak