لحظه لحظه

پنجشنبه 23 خرداد 92

سلاملبخند

احوال دوستان؟ اگر جویای حال من باشید ملالی نیست شکر خدا. زندگی میگذره و به قول زری همینش خوبه، که میگذرهچشمک

دیروز نسیبه رو دیدم.قلبساعت پنج و نیم باهاش قرار داشتم.از دیدنش خوشحال شدم واقعا".دیدار نسبتا" کوتاهی بود اما جهت رفع دلتنگی، مفید واقع شد. (مرسی ادبیاتی حرف زدنمنیشخند)خلاصه یه کم باهم حرف زدیم و از اونجا که باباش منتظرش بود،زودی رفت.

موقع برگشتن هم یکی دوتا کتاب داستان انگلیسی خریدم! این کتابفروشیه رو پیدا کردم و همش میرم سراغش.یولخندهقیمتاشونم خوبه.از خود راضی دوتا کتاب سه هزار تومن واقعا" مفته!

یه چندروزیه به دلایلی نامعلوم و شاید کمی معلوم، هراز گاهی دلم میگیره.اعصابم بهم میریزه.بغض میکنم و گاهی هم چند قطره اشک!نگران خدا خودش میدونه دردم چیهافسوس

در اثر جو انتخابات و میهن دوستی این روزا،اینم افتاده سر زبونم این دوسه روزه:

کشورم!

شرم بر من اگر حریم تو.... پیش چشمان من شکسته شود!

با سیاست و این حرفا هیچ کاری ندارم.مملکتم رو دوست دارم و به ایرانی بودنم افتخار میکنم! جمعه هم میرم رای بدملبخند

نوشته شده در ٢۳ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

یکشنبه 19 خرداد 92

سلاممژه

چرا اینجا نمیتونم شکلکای دیگه کپی کنم؟ منظورم توی فایرفاکسهمتفکرقهر

من الان در فرجه ها به سر میبرم. قابل توجه اشرف جون!نیشخند مجدد از پشت همین تریبون اعلام میدارم که امتحاناتمون برخلاف سایر دانشگاه ها، دیرتر شروع میشه.از نه تیر تا هیجدهم! البته پنج تیر یه امتحان عملی دارم.لبخند

واما .... گردش! ما سه شنبه هفته قبل رفتیم گردش خانوادگی.طبق معمول هرسال همین موقع ها, رفتیم توت خوردیمخوشمزه طرفای زرند! خیلی خوش گذشت.سه شنبه صبح حدود هشت اینا رفتیم.با دایی و خاله ها و مادربزرگ!عینک عصرشم برگشتیم.

پنجشنبه من یه پیشنهاد خوشمل دادم به خانواده! گفتم فردا بریم جوپار؟ و این پیشنهاد با استقبال مواجه شدنیشخندخیال باطل خلاصه جمعه صبح به اتفاق پدر محترم و مادر گرامی  رفتیم جوپار و زیارت! جاتون خالی همونجا ساندویچ میل کردیم و نماز ظهر هم خوندیم و اومدیم!لبخندآقا داداش هم تشریف نیاورد گفت میخوام بخوابممنتظر

نسیبه چند روز پیش اس ام اس داد شاید این هفته از مشهد بیام کرمان. اگر شد بیا ببینمت. خیلی دوست دارم برم ببینمش.دلم براش یه نقطه شده! خدا کنه بیاد و من بتونم برم ببینمش این حقیقیترین دوست مجازیموقلب

دیگه عرضی نیست. ورود سیمین جون رو هم به وبم خوش آمد میگملبخند

هان راستی!ترافیک اینترنت محترم به لطف فیلم دانلود کردن داداش خان رو به اتمامه و اول هرماه شارژ میشه.شاید تا چند صبحی دیگر تموم شه و به نت دسترسی نداشته باشمگریه

نوشته شده در ۱٩ خرداد ۱۳٩٢ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

دوشنبه 13 خرداد 92

سلام مژه

مهمونای ما امروز رفتنناراحت خاله اینا رو میگم.پنجشنبه عصر رسیدن.خیلی خوش گذشت. مثل همیشه! اما این دوسه روز نشد بریم یه گردش درست و حسابی.جمعه وحید امتحان داشت.شنبه سعید کلاس داشت و یکشنبه هم منو سعید امتحان داشتیممنتظریول وحید خیلی پسر خوبیه.باهاش راحتم.واقعا" مثل یه پسرخاله واقعی. سعیدم خوبه ولی با وحید جور ترم. همه بهشون اعتماد کافی و کامل دارن.

پنجشنبه شب یه سر رفتیم پارک مادر.

جمعه بعد از اینکه وحید برگشت، طبق عادت هرساله رفتیم شهرستان تا مامان بزرگم اینا رو ببینند.بعدشم یه سر رفتیم کوه ریگ! یه جایی هست که تپه های شنی و ریگ و اینا داره.خیال باطل وحید رو زیر شن کردیم و فقط کله اش بیرون بود.عکس هم گرفتیم ازش.خندهخوب بود، خوش گذشت.لبخند

شنبه عصر رفتیم پارک جنگلی و کوه نوردی هم کردیم.

بازی انو (ONU) هم که جز جدایی ناپذیر جمعمون بود.خیلی باحال بود با تقلب های بروبچ باحالتر هم شد.نیشخند

خلاصه خیلی خوب بود.منم انگار نه انگار یکشنبه امتحان دارمزبان یکشنبه که رفتیم دانشگاه زهرا زنگ زده میگه امتحان اوپن بوک نیستآخنگران هیچی دیگه! یعنی خبر شیک تر ازاین نمیتونست بده.والا!درکل امتحان خوب نبود.

تا سه امتحان داشتیم و بعدشم تا یه ربع به چهار جزوه هام دست بچه ها بود تا کپی بگیرن.حسابی هم انتشارات شلوغ بود شانس من.دیگه مردم از خستگی و گرماخمیازهفعلا فرجه ها شروع شده و رفتیم تا سه هفته دیگه.چشمک

خدایا! به خاطر همه لحظات خوب زندگیم ازت ممنونلبخند

نوشته شده در ۱۳ خرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

چهارشنبه 8 خرداد92

سلامچشمک

امروز چهارشنبه است! ساعت ده و پانزده دقیقه! اینجا دانشگاه است.اینترنت رایگاننیشخندعینکخیال باطل

بالاخره ما به نت رایگان و مفتکی دست یافتیم. هوراخنده

این هفته هم تموم شد.هفته آخر از ترم ششم! یکشنبه هم میانترم داریم البته، اما امروز دیگه روز آخر بود رسما".لبخند

دوشنبه با زری رفتیم خونه زهرا مهمونیلبخند دوشنبه عصر رفتیم و شب موندیم. کلی گفتیم و خندیدیم و خوش گذشت.شیطنت ها کردیم و خاطراتی بس به یادماندنی ساختیم.نیشخندخداوند مارا ببخشاید بابت ایجاد مزاحمتهازبانخجالت روز بعدشم تا ساعت ده خوابیدیم.تا حالا چندباری با زهرا خونه همدیگه رفته بودیم اما همش یه جوری بود که صبح زود یا کلاس داشتیم یا بازدید. بالاخره دیروز به مراد دلمون رسیدیم و تونستیم یه شب تا دیروقت بیدار باشیم و چرت و پرت بگیم بدون اینکه نگران صبح زود بیدار شدن باشیم.خیال باطل روز بعدشم ساعت یک، سه تایی باهم اومدیم دانشگاه.

پنجشنبه احتمالا" خاله اینا از لار میان. یکشنبه هم من امتحان دارم هم مامانم (مامانم معلم هستن)خلاصه که از الان نگران تنها موندن مهمونا هستیم.ناراحت هرچند رودربایستی  نداریم ولی خوب...

نجمه تا هیجدهم امتحان داره و مطمئنم امسال نمیان کرمان.نگران من دلم واسش تنگ شده.

اینم از این هفته! هفته خوبی بود کلا".

روز خوشچشمکبای بای

 

نوشته شده در ۸ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط خودم! نظرات ()

جمعه 3 خرداد 92

سلاممژه

عیدتون مبارک دوستان! میلاد حضرت علی (ع) و روز مرد رو تبریک میگم.لبخند

هفته ای که گذشت خوب بود. اتفاق خاصی رخ نداد. سه شنبه امتحان صنایع لبنی دادیم. سخت بود و زمانشم بسیار کمناراحت اما بچه هایی که چهارشنبه با استاد یه کلاس دیگه داشتن، می گفتن گفته نمره ها خوب بوده.فقط این بار من دیگه نمره ماکزیمم نشدمافسوس

چهارشنبه با زری بین کلاس رفتیم آزمایشگاه.رفته بود دکتر واسه معده دردش و می خواست نوبت بگیره واسه آزمایشات و سونوگرافی، دیگه منم گفتم باهات میام.دیروز هم انگاری رفته بود واسه آزمایش. به همین دلیل من مجددا" اینترنت رایگان رو تقریبا" برای چهارمین هفته متوالی از دست دادمخنده

الان تلویزیون تصاویر اعتکاف رو نشون داد. چقدر دلم میخواست برم. کلا اینجور مراسمات و فرصت ها رو دوست دارم. اما قسمت نشد!افسوس

خاله اینا قرار بود بعد از تموم شدن کلاسهای سعید و وحید بیان.حالا انگار پنجشنبه میان. لابد تا یکشنبه اینا می مونن. منم یکشنبه امتحان میانترم اصول مهندسی دارم. هرچی به استاد گفتیم اینقدر دیر نذاره قبول نکردمنتظر خیر سرمون این هفته باید تموم می کردیما.

دلم واسه نسیبه تنگ شده! لابد سخت درگیر درس و ایناست. نمیدونم برنامه امتحانی اونا چه جوریه.اینجور که بوش میاد فقط بچه های دانشگاه باهنر کرمان هستن که امتحاناتشون اینجوری شده.از نه تیر تا هیجده تیر!خنثیحالا بد نشدا.چون درغیر این صورت اصلا" فرجه نداشتیم و بیچاره بودیم با این حجم درسهای تلنبار شده.

امیدوارم هفته پیش رو هفته خوبی باشه براتونچشمک

 

نوشته شده در ۳ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()


Design By : Pichak