لحظه لحظه

دوشنبه 25 شهریور 92

سلام نیشخند

طی یک حرکت کاملا" یهویی! قالب وبلاگم رو عوض کردم جهت تنوع! چطوره؟خیال باطل

فردا دیگه میرم دانشگاه. تربیت بدنی دارم از نوع والیبال! با زری قرار گذاشتیم بریم که اگر تشکیل شد، غیبت بیخود نخوریم.چون قرار نیست توی حذف و اضافه حذف بشه.

شنبه که آزمایشگاه داشتم نرفتم چون توی حذف و اضافه میخوام جابه جا کنم ساعتشو البته اگر بااین سیستم گلستان بشه کاری کردمنتظرمریم گفت بچه ها گفتن استاد اومده گروه بندی کرده! حالا اگر من رفته بودم تشکیل نمیشد ابرو

سعید بیچاره یه هفته است دنبال کارای پروژه و فارغ التحصیلیشه، بعد باید بره لار بعد دوباره بره نورچشم آخه ارشد علم و صنعت قبول شده واحد نور. کلی بدو بدو کرده تا فقط یه امضا بگیره. ما از دست این دانشگاه باهنر چه کنیم الان؟منتظروحید هم آخر این هفته میاد احتمالا".

دو پست در دوروز متوالی! آفرین حدیثخجالت

نوشته شده در ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

یکشنبه 24 شهریور 92

سلام لبخند

به قول شاعر : من آمده ام وای وای من آمده امزبان

از چی بگم حالا؟

از مامانم شروع میکنم. شکر خدا شکر خدا خیلی بهتره.یه آمپول بود که زد،آمپول بعدی رو چند وقت دیگه میزنه و بعد میره واسه عمل رحم. خدایا! خودت مواظبش باش. باشه؟قلب آخه کی بهتر از خدایی که خدایی کردن رو خوب بلده میتونه مواظب عزیزانم باشه؟

انتخاب واحد تموم شد.نه به خیر و خوشی که با کلی حرص و جوش و فحش به سیستم مزخرف گلستان! از چهارواحد آزمایشگاه یه واحد گرفتم که شنبه هاست. واسه یه ساعت کلاس باید برم دانشگاهمنتظر تازه اونم تهنای تهنام سر کلاسنگران حالا ایشالا حذف و اضافه درستش میکنم.

کلاسها هم فرمودن 23 شروع میشه منتها کیه که بره؟گاوچران

جمعه رفتیم زرند.مادربزرگ آش پخته بود. دیگه جای دوستان خالی خوش گذشت!

سه شنبه هم که تولد امام رضاست. امیدوارم عیدی های خوب بگیریم.

فعلابای بای

نوشته شده در ٢٤ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

دوشنبه 18 شهریور 92

سلام

اینجانب یک دانشجوی علاف شده از سمت دانشگاه هستم که عصبانی ام وحشتنااااااااااااک! ساعت هشت انتخاب واحد داشتیم یعنی باید شروع میشد. سایت بسته بود. گفتن ده! ده همچنان مشکل به قوت خود باقی بود و گفتن دوازده!خنثی

الان ساعت دوازده و سی دقیقه به وقت جمهوری اسلامی ایران! و ما دانشجویان دانشگاه باهنر علاف یک انتخاب واحدیم. اسمشم گذاشتن عصر ارتباطات و اینترنت و انجام سریع کارها منتظر

دیگه حرفی ندارم...

نوشته شده در ۱۸ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()

شنبه 2 شهریور 92

سلاملبخند

اوه اینجارو! تاریخو میگم.شهریور شدها! یه تابستون دیگه هم رفت که بره. روزای تکراری ماهم گذشت بدون تنوع و لااقل یه خبر خوش واسه دلخوشیافسوس

عروسی الهه نرفتم.چقدر دوست داشتم برم. پنجشنبه پیش بود.حدس میزدم نمیریم ولی خوب ... حوصله توضیح دادن دلیلشو ندارم. حوصله ی چیو دارم من دقیقا"؟ والا قهر

خاله خانوم ما سه ماهه میگه هفته دیگه میام کرمان بریم بیرون. آخرشم این هفته ای که میگه نیومد تا افتاد تو حال نداری مامان ما.البته هنوزم نیومده ولی این هفته اگر بخواد بیاد کلی سرم شلوغه دیگه. تقریبا کارای خونه بامنه.

همین دیگه! حوصله نوشتن ندارم.این روزا حوصله هیچ کاری ندارم.خدا نکنه یکی از اعضای خانواده مریض باشه اونوقته که.... اصلا اعصاب ندارم.مریضی مامان، یکنواختی روزها، ناامیدی از یه سری دعاهایی که انگار خدا هیچ رقمه حکمتش رو تو براورده شدنش قرار نمیده.

کاش این روزا بگذره.

دلم خبرای خوب میخواد.دلم سفر میخواد.دلم تفریح میخواد.دلم تنوع میخواد.

و لعنت به همه چیزای مزخرفی که دل میخواد ولی خدا نمیخواد.

خدایا ببخشید. بنده بدی هستم ولی تو خدای خوبی هستی. هوامو همه جوره داشته باش و منو ببخش.نگران

این فوتبالای تلویزیون چرا تموم نمیشه اه! همش تلویزیون ما درحال نشون دادن زمین سبزه و یه مشت آدم علاف که دنبال توپ می دوند و آخرشم میلیون میلیون پول مملکت رو میخورن.

نوشته شده در ٢ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()


Design By : Pichak