لحظه لحظه

سه شنبه 12 آذر 92

سلاملبخند

وای چه ترم سختیه این ترم نگران رسما کچل شدیم دیگهآخ درسها نسبتا سخته اما از همه بدتر خرده فرمایشات اساتید محترمه. پروژه اصول طراحی شده قوز بالاقوز.منتظر کارخونه همکاری نمیکنه باهامون.خیلی هم محاسباتش مزخرفه مخصوصا که اطلاعات نداریم. از همه بدتر اینه که باید ارائه اش بدیم.کلافه تربیت بدنی هم که .... والیبال دارم. خدا کنه فقط پاس شم.همین افسوس گزارش کارهای آزمایشگاه ها هم که جای خود دارن.خدایا من می ترسم خوووووب گریه

سرعت اینترنت هم رو اعصابه ها. چشه این مدت؟متفکر

26 بهمن آخرین امتحانمونه و جالب ترش اینه که 28 بهمن انتخاب واحده. چقدر شیک و مجلسی!منتظر

چقدر غر زدمقهقهه

یک عدد استاد داریم که این ترم تفریحش شده سر به سر من گذاشتن و نمک ریختنهیپنوتیزم ماجرایی شده واسه خودش ها.بچه ها کلی می خندن سر این موضوع نیشخند اما دوشنبه این هفته دیگه نمک زیادی ریخت اون قدر که اصن موضوع شور شد. خیلی تعجب کردم و ناراحت شدم.توقع نداشتم.رفته بودیم آزمایشگاه.آزمایشگاهمون خیلی کوچیکه. مخصوصا" قسمتی که گاز و هیتر اینا توشه.چند نفری باهم اونجا چپیده بودیم که برگشت به من گفت: خانوم فلانی شما اونجا چیکار میکنی؟ گفتم استاد فقط من اضافی ام؟برگشته بهم میگه : واسه خودتون میگم اونجا نرو. خطرناکه! شما هم که ریزه میزهمنتظر چقدررررررر این بشر احساس بانمکی میکنه آخه. منم کیفم رو برداشتم و از در اومدم بیرون کیفمم محکم کوبیدم به در.چه جواب دندان شکنی واقعا"خنده تصمیم دارم حالا این هفته تحویلش نگیرم هیچ رقمه تا حساب کار بیاد دستش والبته اگر موقعیتش فراهم بشه تیکه میندازم بهش توپاز خود راضی خو چیه مگه؟ اون هرچی میخواد بگه من ساکت باشم؟ هرچند در ماجراهای قبلی تا حد امکان جوابشو دادم. عینک و البته که این ماجرا ادامه دارد....

چرا حالم گرفته است آیا؟ چرا دلم گرفته آخه؟ناراحت 

راستی خدایا من یه تشکر بابت امروز بهت بدهکارم ها.لبخندتربیت بدنی امتحان بازی توی زمین داشتیم که بهتر از قبل بودم.یعنی بهتر از طول ترم. و البته هزاران تشکر بابت هزاران نعمت و لطف هایی که بهم کردی.قلب توی تصمیماتی که باید بگیرم بهت احتیاج دارم.مثل همیشه و حتی بیشتر از همیشه.

دوستان! خداحافظ بای بای

 

 

 

نوشته شده در ۱٢ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط خودم! نظرات ()


Design By : Pichak