لحظه لحظه

سه شنبه 15 مرداد 92

سلاملبخند

در جواب اشرف بانو آدرس این پست  رو میذارم. توی پست قبل گفته بودم برنامه ماه رمضون سال قبل، حالا می بینم مال سال 91 هست. اوه! چه وبلاگ با سابقه اینیشخند

koshooloo.persianblog.ir/post/6

دیگه از اونجایی که واسه پستهام اسم نذاشتم، اینجوری آدرس دادمعینک تغییراتش هم یکی اسم سریال هاست و یکی اینکه ماشالا پیشرفت کردم و حالا علاوه بر قبل از ظهر، شبها هم اینترنت گردی دارمابرو دیشب بابام میگه میخوام از دست اینترنت نجاتت بدم. میگم آخه پدرمن! یه دختر بیکار توی خونه اونم توی تابستون به این گرمی، جز همین کامپیوتر و اینترنت چه سرگرمی میتونه داشته باشه؟نگران مامانم گفت : راست میگه بچم بیچاره قلب مامانم چنان این جمله رو با سوز گفت که دلم واسه خودم ریش شد.حس کوزت بهم دست دادخنده

دو - سه روز دیگه عید فطره. حوصله حرفای تکراری ندارم.اینکه ماه رمضون تموم شد و وای چقدر عمر زود میگذره و اینا. حرفای درستی هستنا اما تکراری ان!فقط میدونم دلم تنگ میشه! افسوسطول میکشه تا عادت کنیم به روزمرگیهای همیشگی! البته منظور اینه که توی ماه رمضون وقتی تا لنگ ظهر خواب، یه بهانه میاری ولی اون موقع بیکاری اما واسه خوابیدن و وقت تلف کردن عذاب وجدان میگیری.

خودمم نفهمیدم دوساعت چی گفتمخنده

یعنی هرجا پا گذاشتیم واسه وبلاگ نویسی، قاطی کرد! منتظر پرشین بلاگ دقیقا" چته عزیزم؟ نه قالب عوض میکنی،نه پست ها رو درست انتشار میدیمتفکر

طاعاتتون قبول!لبخند

[ ۱٥ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خودم! ] [ نظرات () ]

Design By : Pichak