لحظه لحظه

سه شنبه 26 مهر 90

دلم هوس عروسی کرده.لبخند عروسی کی باشه فرق نداره. قبلا" میگفتم عروسی دایی یا خاله یا یه فرد آشنا و نزدیک. اما حالا که هفت ماه از آخرین عروسیی که رفتیم میگذره، میگم عروسی هرکی میخواد باشه. فکر کن! دوتا دایی و یه خاله مجرد داشته باشی بعد این جوری حسرت به دل یه عروسی بمونیافسوس خاله خانوم که حاضر به ریسک کردن نیست و میگه ازدواج نمیکنم. دایی کوچیکه هم میگه : واسه چی وقتی خودم هشتم گرو نهمه، دختر مردم رو هم بیارم بدبخت کنم؟سوال انصافا هم راست میگه.عروسی گرفتن کلی خرج داره. هزینه خرید و سرویس طلا و تالار و ماشین و ...(در خوشبینانه ترین حالت!تعجب) از اون طرف زندگی کردن هم همچین کم خرج نیست. وقتی به حرفای داییم فکر میکنم حق رو بهش میدم. اما بعد دوباره هروقت می بینمش بهش میگم: خیلی تنبلی!منتظر همسن های تو الان بچه دارن.niniweblog.com

فردا از ساعت هفت تا پنج عصر کلاس دارم.اول صبح ریاضیniniweblog.comبعدش تربیت بدنی niniweblog.com بلافاصله بعد از اون هم شیمی آلیniniweblog.com بعد یه دوساعتی استراحت میکنم و بعدش میریم میکروبیولوژی و اونجا به ادامه استراحت می پردازیم.خمیازهآخه استاد اونجا روی اسلاید واسمون توضیح میده و تند تند هم که حرف میزنه و برقام خاموشه. شما بودی جز خوابیدن کار دیگه ای میکردی؟niniweblog.com

[ ٢٦ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٥:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خودم! ] [ نظرات () ]

Design By : Pichak