لحظه لحظه

شنبه 7 آبان 90

اولین تجربه ام در زدن دو پست با فاصله کم در یک روز!

فقط اومدم بگم زری (دوستم) رفت سلف و از گل آقا!!نیشخند راجع به کارتم پرسید اما گفت اینجا نیستعصبانی مامانی زنگ زد به 118 و شماره دانشگاه رو گرفت و با ده بار زنگ زدن اینور و اونور از جمله سلف و مسئول صدور کارت، دریافت که کارتم مفقود شده.گریه حالا فکر کن قرار باشه دنبال المثنی برم!!! اونم من با این اعتماد به نفسم.تاحالا از این کارای اداری نکردم.خجالت آخه خودمم مطمئنم که کوچولوام و دبستانی! دعا کن برام  داداشی. آخه جز شما و درسایی کسی چرت و پرتامو تحمل نمیکنه. من حوصله ندارم.اعصاب ندارم که درخواست یه کارت دیگه بدم. کارت خودمو میخوام. نمیدونم این چه اعصابی که من دارم. با کوچکترین اتفاقی قاطی میکنم چه برسه به گم شدن کارت دانشجوییعصبانی

دوباره زنگ زدم حمیده که بره از سلف و خانومهایی که توش ظرف می شورن! بپرسه. بنده خدا تازه از ولایتشون برگشته بود اما قبول کرد.خدا کنه پیدا شه.نگران

[ ٧ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خودم! ] [ نظرات () ]

Design By : Pichak