لحظه لحظه

سه شنبه 17 آبان 90

به به ! می بینم که دوستای قدیمی رو دارم اینجا می بینم. نسیبه جون هم دوباره به جمع دوستای خوبم اضافه شده. به قول خودش و آقا بشار وجه اشتراک زیاد داریم. از همه مهمتر اینکه همشهری هستیم. خوش اومدی نسیبه جون!

فردا بعد از 5 روز دارم میرم دانشگاه!نیشخند به خاطر عید و به لطف بچه هایی که راه دور بودند و رفته بودند سر خونه زندگیشون، بیشتر کلاسامون تشکیل نشد.چشمک حالا فردا تلافی این استراحته درمیاد. از هفت صبح تا 5 عصر کلاس دارم.منتظر امروز دم صبحی هی خواب دانشگاه و امتحان میدیدم.اونم چه امتحانی! هرچی فکر میکردم نمی فهمیدم مال کدوم درسه که من حتی یه کلمه هم یادم نمیاد. به محض اینکه استاد گفت شروع کنین من از خواب پریدم. خدا رو شکر خواب بود.نگران

این adsl رو دوباره براش ترافیک خریدیم تا وصل شد اما بااینکه اصلا" دانلود و آپلود نداریم، هی از ترافیکش کم میشه. اون دفعه که به پنج روز هم نرسید.تعجب

راستی داداش بشار! همون قالب قبلی رو دوباره گذاشتم.لبخند

[ ۱٧ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٧ ‎ق.ظ ] [ خودم! ] [ نظرات () ]

Design By : Pichak