لحظه لحظه

دوشنبه 23 آبان 90

امروز کوییز ریاضی داشتیم.کلا" از خودم ناامید شدم. جفت سوالا رو اشتباه نوشتم اما عین خیالمم نیستنیشخند پنجشنبه  ریاضی داشتیم ،حل تمرین! به معنای واقعی کلمه اسکول بودیم که هشت صبح رفتیم کلاس (کلمه مناسب تر پیدا نکردم که مارو توصیف کنهخجالت!) بعد هم دوساعت موندیم که ببینیم اقتصاد تشکیل میشه یا نه.البته قرار بود نشه ولی گفتیم از بچه های ما هیچی بعید نیست. یه دفعه میرن تشکیل میدن و بعد این وسط ما دوجلسه غیبت میخوریم. آخه بچه های ورودی مختلفیم. جاتون خالی مکافاتی داشتیم. رفتیم و دیدم قریب به 14 - 15 نفر اومدنتعجب حالا خوبه قرار بود تشکیل نشهمنتظر از اونجایی که بعضی ها اعتماد کرده بودن و نیومده بودن و درحقشون نامردی میشد، قرار شد بریم قایم شیم تا استاد فکر کنه کسی نیست.نیشخند بچه ها همه با هم مخالف بودن. یکی می گفت بریم اون یکی میگفت نریم کلاس! بالاخره تصمیم شد که قایم شیم. استاد رفت کلاس دید هیچکس نیست یه نیشخند خوشگل زد و رفتخنده ماهم اومدیم دم در دانشکده کشاورزی و شروع کردیم به کل کل! یکی از بچه ها که فکر کرده بود تشکیل میشه اومده بود و دعوا میکرد که چرا تکلیفتون با خودتون معلوم نیست. اینقدر معطل کردند که استاد برگشت و هممون رو دید!آخ اما هیچی نگفت. یکی از آقایون رفت باهاش حرف زد و استاد هم از خدا خواسته، گفت برید هفته آینده انشاالله می بینمتون. حالا خدا به دادمون برسه.

دیروز هم یکی از آقایون خیلی الکی و ناگهانی دعوتمون کرد به صرف بستنی و آبمیوه!!!

قراره چهارشنبه و پنجشنبه هم راجع به کلاس رفتن و نرفتن باهم صحبت کنیم و تصمیم بگیریمنیشخند عجب رویی داریم ما!چشمک

کارتم همچنان مفقوده. دیگه حرفی ندارملبخند مرسی که تحمل میکنین.

راستی عیدتون پیشاپیش مبارک. امیدوارم کلی عیدی از خدا و حضرت علی (ع) بگیرید.منم دعا کنین. قلب

[ ٢۳ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ خودم! ] [ نظرات () ]

Design By : Pichak