لحظه لحظه

شنبه 25 شهریور 91

سلام

اووووووه! چقدر از پست قبلیم میگذره! حدود یک ماه:-2-41-: چقدر اون موقع داغون بودم.حالم خراب بود.دوست داشتم برم مسافرت! و رفتم.:-1-:البته نه همون موقع. یه هفته پیش. رفتیم اصفهان، نصف جهان! حقا که این اسم برازنده است واسه این شهر خوشگل! عاشقش شدم. یه روز بیشتر نبودیم ولی فوق العاده بود.:-113-: حسابی آب و هوام عوض شد.

خبر جدید اینکه وحید هم دانشگاه کرمان قبول شد. وحید پسر دوست مامانمه که لار هستن.داداشش، سعید، سال 88 کرمان قبول شد و امسال سال آخرشه.وحید هم امسال اومد کرمان:-2-22-: نجمه هم اومده بودم جمعمون جمع میشد اما اون دانشگاه آزاد رفت همون نزدیکیای لار.

مانیز فردا انتخاب واحد داریم.میرویم سال سوم دانشگاه:-36-: چه زود گذشت.

وقتی نتایج کنکورو میدادن ،یاد سالی افتادم که خودم کنکور دادم.چقدر سال باحالی بود.اصلا" استرس آنچنانی نداشتم.میدونستم همه چی بروفق مراده. حالا بماند اگر یه کم اون اولا نق زدم که چرا زبان نرفتم:-2-35-: ولی الان راضیم شکر خدا.

یه هفته دیگه... دانشگاه...درس... بچه ها... و شاید کمی متلک ولی دیگه واسم مهم نیست! واسم عادی شده.من خودمو دوست دارم هرجوری که باشم:-2-11-:نیشخند:-2-32-:

فعلا خدافظبای بای

[ ٢٥ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خودم! ] [ نظرات () ]

Design By : Pichak