لحظه لحظه

یکشنبه 2 مهر 91

سلام

آخی چه زود مهر شد!2 41 دیروز که دانشگاه رو پیچوندیم و نرفتیم.البته پیچوندن که نه،یه جورایی مطمئن بودیم که تشکیل نمیشه دیگه! ولی امروز صبح کله سحر بیدار شدیم و مثل یک دانشجوی نمونه تشریف بردیم دانشگاه.حالا مطمئن بودم که تشکیل نمیشه ها ولی چون درس اختصاصی بود دیگه گفتیم حالا یه سر بزنیم شاید دانشگاه دلش واسه ما تنگ شده باشهنیشخند رفتیم سر کلاس و دیدیم که کلا" چهار نفریم. سلام و احوالپرسی و روبوسی واینا (هر چهارتامون دختر بودیما:-2-35-::-2-27-:)

ساعت هفت ونیم شد که دیدیم یک عدد آقای نسبتا" جوان و شیک اومد سرکلاس. فکرکردیم استاد عوض شده.بسی خوشحال شدیم واز شادی اشک درچشمانمان لانه کرد (چه سرخوش شدم امروز من)آخه استاد این درس یه آقای پیر خیلی مریضه که بنده خدا حالش خیلی بده ولی نمیدونم چرا هنوز درس میده:-106-: خلاصه این آقا جوونه اول سال ورودمون رو پرسید و بعدم تعجب که چرا فقط چهارتاییم. یه دفعه برگشت گفت شما درس آمار و اصول ژنتیک (یه همین چیزی!) پاس کردین!:-13-: :-2-19-:اینو که گفت ما دوزاریمون افتاد که اشتباه تشریف آورده وباما کلاس نداره:-2-28-:دیگه کلاس تشکیل نشد و ما خیلی شرافتمندانه برگشتیم منزل! چون کلاس بعدیم یک ونیم بود دیگه اونجا نموندم.

حالا چون یک و نیم و سه ونیم بازم کلاس دارم دوباره باید برم.شاید تشکیل نشن ولی خوب از خونه موندن بهتره.شاید بچه ها بیان و اونا رو ببینم.:-2-37-:

نسیبه بانوکه رفت مشهد!:-118-:

نجمه بانو هم رفت فیروز آباد جهت ادامه تحصیل در دانشگاه آزاد:-2-41-:

مستر وحید هم چهارشنبه با خاله اینا اومدن کرمان و به جمع دانشجویان دانشگاه باهنر کرمان پیوستهلبخند

خوب دیگه مارفع زحمت کنیم. مرسی که فحش نمیدین و وبلاگو نمی بندین بخاطر این همه وراجی کردنام.خجالت

(الان گذاشتمتون توی رودروایسی که نفرینم نکنین.:-2-27-:)

خدافظبای بای

[ ٢ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ خودم! ] [ نظرات () ]

Design By : Pichak