لحظه لحظه

چهارشنبه 28 فروردین 92

سلام

بنده هم اکنون در کتابخونه دانشگاه باهنر به سر می برم.سرعت اینترنت بدک نیست! میخواستم بگم در حد راه رفتن لاکپشت روی یخ، اما دیدم به اون افتضاحی هم نیست دیگه.نیشخند

چهارشنبه ها کلا" هفت صبح تا پنج عصر کلاسم.بین نه تا یک هم بیکارم که میام کتابخونه و به امر مفید و مفرح وب گردی! می پردازم. (اینترنت مفته دیگه!چشمک) منتها از این هفته به بعد،یکی از استادامون که علاقه وافر مارو به یادگیری به وضوح دیده سرکلاسش! فرمودن پنج تا هفت عصر چهارشنبه هم تشریف بیارید کلاس جبرانی.منتظرگریههیچی دیگه! رسما" هنگ می کنیم.

بچه ها برنامه ریختن بریم اردو.اولش نخواستم برم ولی بچه ها گیر دادن وتهدیدم کردن، زری هم گفت میاد و اصرار کرد برم، دیگه واسه همین فعلا" اوکی دادم. بله! یه همچین آدم مهمی هستم مناز خود راضیعینک

من حوصله ام سر میره اینجا تهناییگریه زهرا گفت بیا بریم پیش من گفتم نه! حوصله ندارم بیام و برگردم.تازه ناهار سلف هم رزرو کردم حیفهخندهنرفتم دیگه.کاش خونمون نزدیک تر بود. ولی خوب! اینجا هم خوبه. قضیه همون اینترنت مجانی!نیشخند

دیگه فعلا حرفی نیست.خیال باطل

یه خداحافظی فرنگی : بای تا هاینیشخند خداحافظ.بای بای

 

ساعت نه شب : کلاس پنج تا هفت امروز تشکیل نشد.چون کلاس خالی پیدا نکردیم.نیشخنداستاد گفت هفته آینده حتما" تشکیل میدم حتی اگر شده وسط محوطه دانشگاه!!!!!!خنثیخنده

[ ٢۸ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٩:٥٩ ‎ق.ظ ] [ خودم! ] [ نظرات () ]

Design By : Pichak