لحظه لحظه

 

سه شنبه 25 تیر 1392

سلام

دلم کمی نوشتن خواست اینه که باز سرو کله ام اینجا پیدا شدلبخند نت که مفت باشه و زمان هم که فراوان پس تنبلی برای آپ کردن وبلاگ جایز نیستنیشخند

من هنوز مشهدم. ده روز تموم نشده آخه! این روزا جزو بهترین روزهای عمرمه.

جای همه خالی.تقریبا" سه وعده میریم حرم.اول سحر بعد ازخوردن سحری میریم واسه نماز صبح و یکی دوساعت هم می مونیم واسه زیارت.ظهرها میریم نماز میخونیم وبرمی گردیم. عصرهم دوساعت قبل از افطار میریم و بعد از نماز مغرب و عشا، افطاریمونو از امام رضا (ع) تحویل می گیریم و تشریف میاریم هتلچشمک بهله! الان دو سه روزه که توی صحن جامع رضوی که میریم واسه نماز مغرب، بهمون افطاری میدن : شیرعسل و کیک و خرما.فرشته آی حال میده مهمون امام رضا (ع) باشی...خیال باطل بابا هم یکشنبه به طور کاملا خاص مهمون امام بود.دعوتنامه داشت واسه افطاری و شام حرم که شامش رو آورد هتل باهم خوردیم محض تبرکی!قلب

رفتم چادر خریدم.اماراتی! حالا هی اسمای عجیب غریب و مختلف میذارن روشون اما فرقی ندارن عملا. فکر کنم بهم بیاد.مژه

نمره ها رو هم زدن! از دوتا واقعا راضی نیستم یکی تکنولوژی گوشت و یکی هم اصول مهندسیمنتظر نمره ها هنوز تایید کامل نشدند و معدلم معلوم نیست چقدر میشه.

نسیبه خانوم که طبق معمول همیشه کم پیدا!ابرو

اشرف بانو هنوز برنگشتی از یزد؟متفکر

[ ٢٥ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خودم! ] [ نظرات () ]

Design By : Pichak