درد پر ابهام

به نام خدا

یه شعری هست میگه "شده آیا به کلنجار نشینی که چه شد؟ من به این درد پر ابهام دچارم هرشب..."

این الان مصداق بارز حال منه. که هنوز توی بهت و حیرتم. چی شد خدایی؟ چرا اینطوری شد؟ یعنی عمر خوشی و خواسته شدنم همش دو سه هفته بود؟ که حالا برگرده بگه بیخیالم شو فعلا؟ که حتی نخواد پیام بدم؟

چه وضعشه؟

گریه دارم... از چی بگم دقیقا؟ از غرورم که حس میکنم دیگه ندارمش؟ از دلم که بد شکسته؟ از احساسم که داره بهم فحش میده؟ از چی بگم که آروم شم دقیقا؟

کجاش قابل باوره که میاد حرف میزنه میگه باهات خوبه حالم. کم کم نخ میده میگه میخوامت بعد کم کم اول بی حوصله میشه، کمرنگ میشه بعد یهو میگه وای وای مریضم بیخیالم شو؟

خب چرا؟ چرا باید وقتی مریضی من حذف شم؟ چرا نمونم پیشت؟

/ 0 نظر / 15 بازدید