چند کلمه با خدا

به نام خدا

خدایا هنوز لبخندتو میبینم بااینکه معتقدم دوست نداری بعضی کارامو، بعضی حرفامو و بعضی عقاید و نظراتم رو.

خدایا کلا حالم شده نمودار سینوسی! یه روز در اوج و یه روز در پایین ترین حالتش. همش بخاطر بلاتکلیفیه ها.

خودت میدونی چمه هرچند که خودم ندونم.

دیشب که از زور سرفه های شدید خوابم نمیبرد، کلی فکر کردم نکنه داری مجازاتم میکنی. بعد میگفتم یعنی واقعا نباید من چیزی که میخوام رو تجربه کنم؟ مگه بقیه بدتر از اینشو انجام ندادن؟

شایدم مجازاتت نبود.

اما در کل میدونی چیه؟ سکوتت اذیتم میکنه... از یه طرف یه چیزایی خواستم و ندادی به هردلیلی. خودم رفتم تو مسیرایی که خیلی ها شاید بگن غلطه و اشتباهه اما خیلی ها هم ازش به خیلی جاها رسیدن.

درکل کاش یه خدای بی واسطه بودی. خودت جلوم بودی. خودت حرف میزدی. در حد فکرم، فهمم و درکم.

حوصله واسطه ها رو ندارم. حوصله آدمایی که از طرفت میبرن و میدوزن ندارم.

تو اگر بخوای میشه. مگه نه؟ پس بخواه برام......... بخواه که بشه............ این بار سکوت نکن. این بار حکمتت رو بیخیال شو و صلاح و مصلحتم رو توی چیزی بذار که من میخوام......


/ 0 نظر / 12 بازدید