دلخوشی...دلگیری

به نام خدا

سرشب گشتم و گشتم یه عکس نوشته پیدا کردم برای استوری بذارم. که از دلگیری بگم و حال نه چندان خوبم! که شاید به خودش بگیره و یه جمله بگه و همون یه جمله بهترم کنه. بعد دیدم شاید دلیل بدحالیم از خستگی جسمیه. بذار بخوابم فردا اگر باز بدحال بودم یا حالمو گرفت میذارمش.

درگیر و دار بودم با خودم که اس اومد. یکی از همکارا! دخترخواهرش ترم قبل توی کلاسم بود. همینطوری یهویی اس داده میگه "تو خیلی گل و عزیزی؛ مرسی از زحمتات واسه فاطمه خیلی خوب یاد گرفته." نیشم دررفت تا بناگوشم! خوشم اومد.

حقا که دل آدمیزاد بند به کلمات خوب، حس های خوب و توجهه! دل آدم با یه حرف خوب، حالا با هرنیتی، خوش میشه.

حرفای خوب رو از هم کاش دریغ نکنیم...

ولی در کل این روزا دلتنگی و دلگیری جزیی از احساساتم شده. حتی در سرخوش ترین حالت، یه دلتنگی تو دلم میاد و میره. واسه کسایی که هستن، کسایی که بودن و نیستن دیگه، واسه کسایی که میان و می مونن؛ واسه روزایی که گذشت، واسه روزایی که میاد...

ای حال نامعلوم! آروم باش؛ آروم....

/ 0 نظر / 20 بازدید