چهارشنبه 14 تیر 91

سلام به دوستای گلم خوبید؟ خوش میگذره؟لبخند

تابستون ما هم شروع شد.یازدهم دوتا امتحان آخرم رو هم دادم و تموم شد.خدا رو شکر این ترم نمراتم خیلی بهتر شده بود.حسابی راضیم.هم از خودم هم از اساتید محترم!

روز شنبه هم واسمون مهمون از راه دور اومد.همون دوستم که خیلی دوسش دارم.قلب امروز صبح هم رفتند.خیلی دلم براش تنگ شده به همین زودی! چقدر خوش گذشت این چند روز.خیال باطل مخصوصا" دیروز! رفتیم پارک جنگلی بعدشم ماهان! کلی عکس گرفتیم.

انشاالله پنجشنبه این هفته میریم مشهد!از همین الان دارم انتظار میکشم.چقدر دلم تنگ شده واسه حرم.واسه صحن امام! واسه نماز مغرب و عشا توی صحن جامع رضوی. وای خدایا! زودتر اون روز هم برسه.

انشاالله نایب الزیاره همه خواهم بود.دوستتون دارم.قلب

میلاد امام زمان (عج) و عید نیمه شعبان هم بهتون تبریک میگم.گل

/ 5 نظر / 3 بازدید
بشار

نیمه شعبان مبارک ! [گل]

نسیبه

سلام حدیث جونم ممنونم تو خوبی عیدت مبارک[ماچ][گل][ماچ][قلب]خداروشکر که به خیر گذشت ولی اوضاع من عکس توبود بماند که چقدر غصه خوردم بی خیال خداروشکر که پاس شدم مهم پاس شدنه نه؟!بااینکه 2ساله مشهدمو 1هفته بیشتر نیست که ازش جداشدم خیلی دلتنگم خیلی دلم می خواست امشب توی حرمش باشم حتماامام زمان یه سری هم به امام رضا میزنه حدیث جونم خیلی پرو ام هروقت که به امید خدارفتی اگه یادت موند وقتی که دلت شکست یه سلام هم ازبابت من بده وبرام دعاکن راستی من عاشق صحن انقلابم قبل ازنماز مغرب اونجانقاره زنی می کنن وازاونجا میشه گنبد طلاروکامل دید دوست داشتی اونجاهم برو ولذت ببرخوش بگذره گلم

بشار

چنان عشقت پریشان کرد ما را که دیگر جمع نتوان کرد ما را سپاه صبر ما بشکست چون او به غمزه تیر باران کرد ما را حدیث عاشقی با او بگفتیم بخندید او و گریان کرد ما را چو بربط بر کناری خفته بودیم بزد چنگی و نالان کرد ما را لب چون غنچه را بلبل نوا کرد چو گل بشکفت و خندان کرد ما را به شمشیری که از تن سر نبرد بکشت و زنده چون جان کرد ما را غمش چون قطب ساکن گشت در دل ولی چون چرخ گردان کرد ما را کنون انفاس ما آب حیات است که از غمهای خود نان کرد ما را مرا هرگز نبینی تا نمیری بگفت و کار آسان کرد ما را چو بر درد فراقش صبر کردیم بوصل خویش درمان کرد ما را بسان سیف فرغانی بر این در گدا بودیم سلطان کرد ما را نسیم حضرت لطفش صباوار به یکدم چون گلستان کرد ما را چو نفس خویش را گردن شکستیم سر خود در گریبان کرد ما را کنون او ما و ما اوییم در عشق دگر زین پس چتوان کرد ما را

بشار

نیم ساعت پیش خدا را دیدم که قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد آواز که خواند تازه فهمیدم پدرم را با او اشتباهی گرفته ام !!!

بشار

ما غصه هایمان را شمردیم و به خواب رفتیم بايد هم كابوس مي ديديم !