چهارشنبه 12 بهمن 90

سلام به همه! اومدم با یه خبر فوق العاده. دیروز از نیومدن بارون ناراحت بودم و امروز شگفت زده از بارونی که از دیشب شروع شده و همچنان ادامه داره.البته هراز گاهی یه استراحت داره اما الان که دارم می نویسم داره می باره!

خدا جونم! شکرت.

/ 8 نظر / 3 بازدید
بشار

[لبخند][لبخند][لبخند]

بشار

سلام و صبح بخیر خوبی ؟ سلامتی ؟ امیدوارم هفته ی سرشار از خیر و برکت و شادی داشته باشی ... دوستت دارم ... [گل][گل][گل]

بشار

ای مرد از اندوه لبریز چندان که پایت می رود بگریز ، بگریز ! در این بیابان های شنزار عطشناک با خار ، با خار بپیوند با مار ، با عقرب بیامیز وز آدمیان بپرهیز ! جان را در این صحرا بر این خاک شرربار در چنگ این خورشید ، آتش ریز بسپار وز سایه ی شمشیر خشم حکمرانان در امان دار ...

بشار

رابطه ؟؟؟ راه ها ، پل ها ، پله ها شنبه ها ، یکشنبه ها ، روزهای آخر هفته پیاده روها ، پارک ها ، نیمکت کافه ها ، شعرها ، نامه ها حرف ها ، نگاه ها ، سکوت دیوارها ، دیوارها ، دیوار رگ ها ، سرخرگ ها ، سیاهرگ ها ...

بشار

شراری بودم نیاز شکفتن را و شب شرم خورشید بود از آتشی که در دل من شعله می کشید !

نسیبه

سلام دوست خوبم کجایی دلم برات تنگ شده

بشار

اگر بیایی قفل دل ها را به اشارت دعایی خواهم گشود بود را به نمود گشایش بشارت خواهم داد باد را به پیام ترانه ها خواهم آراست و خواهم خواست به تمام قامت نخواستن را اگر تو بیایی اگر بیایی تو ...

بشار

اگر بیایی قفل دل ها را به اشارت دعایی خواهم گشود بود را به نمود گشایش بشارت خواهم داد باد را به پیام ترانه ها خواهم آراست و خواهم خواست به تمام قامت نخواستن را اگر تو بیایی اگر بیایی تو ...