هرچه بادا باد... خوش باد...

به نام خدا

یه روزایی هست که دلت فقط یه دلخوشی میخواد. نه اینکه حالت بد باشه؛ نه! اتفاقا خیلی هم بهتر ازقبلی اما بازم دلت دلخوشی میخواد. هرچند پوچ؛ هرچند تقلبی؛ هرچند بچگانه و هرچند بی لیاقت برای پر کردن مغزت.

اما دلت این حرفا حالیش نیست. میگه فقط باشه؛ هرچند که دلت گواهی بده دروغه و بی سرانجام.

این روزا حال زندگیم درکل خوبه. شکرگزارم. مسیرهامو میدونم. زندگیمو شلوغ کردم اگرچه از نظر مادی فول نیست اما دلمو راضی میکنه؛ از سردرگمی در اومدم تا حدی. حتی به یکی از آرزوهام رسیدم تقریبا حالم خوشه. خدایا شکرت... هرچند شکر زبونی کافی نیست و باید بیشتر بهت نزدیک میشدم اما تو خدایی کن و ببخش.

اما با وجود همه این خوب بودنا، راضی بودنا وسردرگم نبودنا، دلم بهانه میگیره. دلم دلش یه چیزایی میخواد که نمیذاره عقلم درست فکر کنه.دلم دلش میخواد جوونی کنه؛ دخترونگی کنه؛ دلبری کنه؛

عقلم کم آورده جلوش. میخواد بزنه به بیخیالی! میخواد با دل دلم راه بیاد... هرچه بادا باد...

/ 0 نظر / 13 بازدید