با پاهای خودم میرم که به اهداف دوست داشتنیم برسم...

به نام خدا

دیروز رفتم تست تیچری دادم. خوب بود. یکم هول شدم اما درکل خوب بودم. راضی ام ازخودم. اگر قبولم کنن برای تدریس، تونستم به شغلی برسم که آرزومه. که توی حوزه علاقمندی هامه و برای پیشرفت کردن توی اون مسیر، تلاش میکنم.

بازهم برمیگردم سراغ کلاس زبان که اطلاعاتم به روزتر بشه. که جبران کنم هماهنگ نبودن رشته دانشگاهیمو.

موفق میشم. میدونم که میتونم چون دوسش دارم و از همه مهم تر اینکه همه چیز دست خودمه؛ تلاش خودمه؛ کار خودمه. نه به کسی مدیونم نه از کسی کمک و پشتیبانی زیاد میخام که کار به اسم کسی دیگه تموم شه. واینجاست که علاوه بر پول و حقوق، توانایی خودم هم برام مهمه. وپیشرفت رو با سنگین شدن کار ومسئولیت و استرس یکی نمیدونم بلکه برام مهمه توی چیزی که بلدم وکار خودمه، یه پله برم بالاتر.

کلاس دف هم پیگیری میکنم. به قطعه زدن که برسم تمرینمو بیشتر میکنم. رهاش نمیکنم. با جدیت میرم.

دیروز هوا گرم بود شدید؛ از شدت تشنگی نا نداشتم خودمو برسونم خونه. تازه خونه هم که میرسیدم نمیشد افطار کرد. باید میرفتیم اون سر شهر افطاری و مهمونی با هزار رودربایسی اما.... با همه این اوصاف حالم خوب بود. حال دلم خوب بود.

یه موضوع دیگه؛ سر همین الزایمر نداشتنه و اینکه یادمه ملت 6 ماه و یک سال و سه سال پیش چیکار کردن و چه حرفی زدن وحالمو بد کردن، نمیتونم باهاشون خوب باشم. شاید یه جاهایی مجبور به تحمل بودم اما توقع زیادیه بازهم بخوام همون حدیث مهربون باشم. مخصوصا که تیکه های یک طرفه اشون رو میندازن، کارای خودشون رو نمیبینن و یادشون رفته و همین اواخر هم حس مشکوکیت آدمو همه جوره برانگیختن.

خلاصه هرچی که هست سعی میکنم خودمو با ادما یکرنگ کنم. ته دلم برای خودم مهمه که حالم خوب باشه. همین...

خدایا!!! من خیلی گناه دارم اما هوامو داشته باش.

/ 0 نظر / 34 بازدید