دوشنبه 13 خرداد 92

سلام مژه

مهمونای ما امروز رفتنناراحت خاله اینا رو میگم.پنجشنبه عصر رسیدن.خیلی خوش گذشت. مثل همیشه! اما این دوسه روز نشد بریم یه گردش درست و حسابی.جمعه وحید امتحان داشت.شنبه سعید کلاس داشت و یکشنبه هم منو سعید امتحان داشتیممنتظریول وحید خیلی پسر خوبیه.باهاش راحتم.واقعا" مثل یه پسرخاله واقعی. سعیدم خوبه ولی با وحید جور ترم. همه بهشون اعتماد کافی و کامل دارن.

پنجشنبه شب یه سر رفتیم پارک مادر.

جمعه بعد از اینکه وحید برگشت، طبق عادت هرساله رفتیم شهرستان تا مامان بزرگم اینا رو ببینند.بعدشم یه سر رفتیم کوه ریگ! یه جایی هست که تپه های شنی و ریگ و اینا داره.خیال باطل وحید رو زیر شن کردیم و فقط کله اش بیرون بود.عکس هم گرفتیم ازش.خندهخوب بود، خوش گذشت.لبخند

شنبه عصر رفتیم پارک جنگلی و کوه نوردی هم کردیم.

بازی انو (ONU) هم که جز جدایی ناپذیر جمعمون بود.خیلی باحال بود با تقلب های بروبچ باحالتر هم شد.نیشخند

خلاصه خیلی خوب بود.منم انگار نه انگار یکشنبه امتحان دارمزبان یکشنبه که رفتیم دانشگاه زهرا زنگ زده میگه امتحان اوپن بوک نیستآخنگران هیچی دیگه! یعنی خبر شیک تر ازاین نمیتونست بده.والا!درکل امتحان خوب نبود.

تا سه امتحان داشتیم و بعدشم تا یه ربع به چهار جزوه هام دست بچه ها بود تا کپی بگیرن.حسابی هم انتشارات شلوغ بود شانس من.دیگه مردم از خستگی و گرماخمیازهفعلا فرجه ها شروع شده و رفتیم تا سه هفته دیگه.چشمک

خدایا! به خاطر همه لحظات خوب زندگیم ازت ممنونلبخند

/ 3 نظر / 2 بازدید
اشرف

سلام اول از همه این بازی چی بید؟؟[متفکر] به منم یاد میدی[نیشخند] معلومه حسابی درس خوندی با این گشت و گذارت[خنده] راستی این کوه ریگ،همونیه که تو جاده هفت باغه؟ در ضمن ما تو یزد،شهر مهریزش یه کوه ریگ داریم[مغرور]

سیمین

سلام عزیزم خوبی؟ با وبت تازه اشنا شدم [ماچ] خوشحال میشم تو هم بهم سر بزنی منم همیشه ترمایی که بیخیال بودم نمرهام بهتر بود[زبان] کار خوبی میکنی[نیشخند]

اشرف

سلام،کجایی حدیث جون؟امتحانات تموم نشد؟[سوال]