چهار شنبه 13 مهر 90

امروز از صبح ساعت 7 رفتم دانشگاه و ساعت 6 عصر اومدم خونه.یولصبح بعد از ریاضی تربیت بدنی داشتم و بعد هم بلافاصله شیمی آلی که شکر خدا تشکیل نشد. تا ساعت 3 همین جور توی دانشگاه با دوستم موندیم و بعد هم رفتیم کلاس میکرو (اولین جلسه بود) هیچی از کلاس نفهمیدم چون خوابم میومدخمیازه همین دیگه... متلک هم شنیدم اما حوصله گله و شکایت ندارمچشمکنیشخند تصمیم گرفتم بااعتماد به نفس باشمقهقهه (دروغ 13 مهر بود! منو اعتماد به نفس؟)

شکر خدا فردا صبح زود کلاسم تشکیل نمیشه...

/ 5 نظر / 3 بازدید
بشار

سلام و صبح بخیر لبهایی که تبسم را نمی فهمند ترجمان دل هایی هستند که تفاهم را نمی فهمند ... [گل][گل][گل]

بشار

خدایا ! دستهایت را بگشا بگذار حس هم آغوشی را با تو تجربه کنم بگذار گرمای تنت، یخهای وجودم را آب کند بگذار یکی شویم عطشم را تو سیراب کن دستهایت را بگشا و بگذار در آغوش امنت آرام بگیرم ...

بشار

سلام و صبح بخیر روز سرشار از شادی و نشاط برایت آرزو میکنم ... [لبخند][لبخند][لبخند]

بشار

سلام و صبح بخیر عید شما مبارک ! خدا از صفات حضرت رضا (ع) نصیب همه مون کنه ... انشاءالله !!! خبری ازت ندارم ولی نگران هم نیستم چون " وقتی از کسی که دوستش داری هیچ خبری نیست خوشحال باش ! چون حتما حالش خوبه و همه چیز رو به راهه که از یادش رفتی ... " این آرومم میکنه ... دوستت دارم ...

بشار

سلام و صبح بخیر لحظه های خوبی پیش رو داشته باشی ... با هر نفس با هر دم و بازدم خداوند تا اعماق وجودت رو سرشار از سلامتی و نشاط کنه ... انشاءالله ... و خدا رو میلیون ها بار شکر ...