چهارشنبه 25 آبان 90

این پست یه پیغام واسه نسیبه جون هست. آخه توی وبلاگش نظرم ثبت نمیشهگریه لوکس بلاگ قاطی فرموده و میگه کد امنیتی صحیح نمی باشدناراحتتعجب اما من درست وارد میکنمسوال

خلاصه اینکه نسیبه جان من بی معرفت نیستم.اومدم واست نظر بدم که نشد.ناراحت چقدرم حرف زده بودم.اینو واست نوشتم که ثبتش نکرد:

سلام حسابی حال کردی ها! برف و شوخی و خنده و..!ایشالا همیشه بخندی.لبخند
خوب منم برف میخوامخوشمزه همه جا تازه سرد شده کرمان امروز گرم گرم بود. رفتیم سالن تربیت بدنی.کلی دویدیم.هوای سالن هم که گرم! به قول بچه ها سوخاری شدیم.نیشخند

نظر داداش بشارمون رو هم خوندم.خیلی باحال بودخنده
خوش باشی عزیزم. سلام منو به امام رضا برسون بگو حدیث گفت: خیلی مخلصم.چشمک
موظب خودت باش که سرما نخوریلبخند
دوستت دارمقلب

/ 2 نظر / 3 بازدید
نسیبه

سلام عزیزدلم خوبی خوشی چه میکنی مرسی گلم[قلب] اره کرمان که خیلی گرمه اینجاهم خط ذر میون سرد وگرم میشه راستی توهم برف دوست داری چند کارتن برات بخرم صابون شامپو نمیخوای[قهقهه] الان کلاس بودم همین که تموم شد اومدم پیشت هنوز سلف نرفتم بااجازت برم یه خرده انرژی بگیرم دوست دارم خیلی زیاد مواظب خودت باش

نسیبه

کودکی هایم اتاقی ساده بود... قصه ای دور اجاقی ساده بود شب که می شد نقش ها جان می گرفت روی سقف ما که طاقی ساده بود می شدم پروانه خوابم می پرید خوابهایم اتفاقی، ساده بود... قهر می کردم به شوق آشتی عشق هایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبود سختی نان بود و باقی ساده بود...