چهارشنبه 19 بهمن 90

سلام خوبید؟ چه خبرا؟ من خوبم.اینجا همه چی آرومه الحمدالله! دیروز انتخاب واحد داشتم.فعلا" بیست واحد.میگم فعلا" چون احتمالا" یه واحد آزمایشگاه شیمی آلی رو که هنوز توی لیست انتظاره، حذف میکنم. دیروز نشستم باخودم حساب کردم دیدم هیچ مدله نمیتونم هشت ترمه تموم کنم.میشم نه ترمه!خجالت بعدش به خودم گفت خوب بشه!من که بیکارم میرم دانشگاهچشمک

چقدر تعطیلات بین ترم زود تموم شد.افسوسهفته دیگه باید یبریم دانشگاه! باز روز از نو روزی از نو!

امروز و فردا مراسم حنابندون و عروسی خواهر نجمه است.حیف که اینجا نیستن.دعوت کردن که ماهم بریم اما ما هرسال عید میریم شهرشون.اینجوری بهتره.آخه عیدا هم هوا خیلی خوبه و هم اینکه فرصتت میشه بریم گردش و خونه اقوامشون! از طرفی پارسال عید عقدکنان خواهرش بود و ما رفتیم.یادش بخیرخیال باطل

جدیدا" یه مزاحم اینترنتی دارم!!تعجب برام pm میذاره.البته جدید که نیست ولی خیلی وقته سرکارم گذاشته. دیگه دارم عصبانی میشم.داستانش مفصله اما اصلا" خوشم نمیاد درموردش حرف بزنم. دعا کنید زودتر شرشو کم کنه.

خب دیگه! امیدوارم روزهای زمستونیتون قشنگ باشه و تعطیلات آینده بهتون خوش بگذره.

مواظب خودتون باشین.بای بای

/ 14 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیبه

سلام حدیث جونم خوبی من امروزرسیدم مشهد امروزروهم الکی اومدم اخه فرداکلاسامون به خاطر ازمون ارشدتشکیل نمیشه حرصم گرفته که الکی اومدم[ناراحت]مواظب خودت باش برای منم دعاکن دوست دارم[قلب]

بشار

سلام و صبح بخیر [گل][گل][گل]

بشار

لازم نیست برای طولانی زیستن ، به روزهای زندگی ات اضافه کنی ! تلاشت این باشد که "زندگی" را به روزهایت اضافه کنی ...

بشار

بیراه رفته بودم آنشب دستم را گرفته بود و می کشید ... زین پس ٬ همه عمر بيراهه خواهم رفت !

بشار

سلام و صبح بخیر [لبخند][لبخند][لبخند]

بشار

یک حکایت : مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها از اين نابساماني بسيار غمگين بودند . تا اينكه تصميم گرفتند عليه مارها به لك لك ها شكايت كنند . لك لك ها چندي از مارها را خوردند و بقيه را تار و مار كردند و قورباغه ها از اين حمايت شادمان شدند . طولي نكشيد كه لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها ، آنها ناگهان دچار اختلاف شدند . عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان بازگشت مارها شدند . مارها بازگشتند ولي اينبار همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شدند كه انگار براي خورده شدن به دنيا آمده اند . ولي تنها يك مشكل براي آنها باقي ماند و آن اينكه نميدانستند توسط دوست خورده مي شوند يا دشمن !

بشار

كوروش بزرگ: من برای متنفر بودن از كسانی كه از من متنفرند وقتی ندارم ، زيرا من گرفتار دوست داشتن كسانی هستم كه مرا دوست دارند ...

بشار

آنچه جذاب است سهولت نيست ، دشواری هم نيست ، بلکه دشواری رسيدن به سهولت است ...

بشار

سلام عزیز دوستت دارم و مواظب خودت باش ...